امیرصدراامیرصدرا، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 13 روز سن داره

امیرصدرا گرمای زندگی ما

31 و 32 ماهگي

1395/10/20 10:57
نویسنده : فاطیما
130 بازدید
اشتراک گذاری

سلااااام ماماني نااازم 

عزيزم هر چي از آقا بودنت از مهربونيت بگم كم گفتم محبت

هر موقع چيزي تو فروشگاهي ببيني و دلت بخواد نميگي برام بخرين ميگي اينو برات ميخرم ماماني، يا ميگي اينو دوست داري برات بخرم؟؟ باشه برات ميخرم. يه بار بهم گفتي اين گوشيت خوب نيس يه گوشي برات ميخرم، پرسيدم گوشي چه رنگي برام ميخري؟ گفتي صورتي ... يكي هم آبي براي بابا ميخرم، قربونت بشمممم ميدوني صورتي دخترونه است، آبي پسرونه آخه 

با اينكه خيلي تلويزيون نميبيني اما خيلي از برنامه هاي شبكه كودك رو دوست داري و اسم برنامه و شخصيت هاشو حتي آهنگشو حفظي! ميگي له له له له خدا چه آفريده؟ ساعت 9!! پانداي كونگ فوكار هم خيلي دوست داري و هركار ميكنه ميگي ماماااان منم ميخوام اونجوري كنممم منم ميگم بايد غذا بخوري قوي بشي بتوني مثل اون بپري. مهد كودك خانوم زرافه هم خيليييي دوست داشتي كه نميدونم جرا مدتيه ديگه نميذاره ... و اينكه عاااااشق برنامه محله گل و بلبل عمو پورنگ يا بقول خودت عمو كورنگ هستي، همه شعرايي كه ميخونن هم حفظي 

وقتي از بيرون ميايم به من و بابا ميگي خسته نباشي؛ بعد از غذا حتما تشكر ميكني حتي توي رستوران از آقايي كه غذا آورده چندين بار تشكر ميكني، قربون ادبت بشممممم 

گاهي كه وسيله اي رو برميداري بهت بگم خراب ميشه گفتي اشكال نداره اگه خراب شد از عابربانك پول برميدارم يكي ديگه ميخرم 

اين ماه يه ويروس بد به نام هرپس هم گرفتي كه در واقع ويروس تبخال هستش كه ما مرديم و زنده شديم تا خوب بشي! چون تمام لثه ها و دهنتو درگير كرده بود و به شدت قرمز و سوزناك شده بود و باعث ميشد نتوني چيزي بخوري! الهي بميرم كه خودت ساعت پنج صبح بيدارم كردي گفتي تب دارم، قربونت بشم تو انقدر واردي آخه! خيلي غصه خوردم تا خوب شدي عزيز مامان، مدام ميگفتي دهنم سوز ميكنه ... سر همين قضيه خودت هم حسابي دكتر شدي و بصورت كاملا مستقل و خودجوش دكتربازي ميكني طوري كه هم باباي ني ني هم دكترش هستي! مدام ميگي واي بچم مريضه عروسكتو ميخوابوني، يه چيزي مثلا چراغ قوه ميندازي تو دهنش ميگي قرمز شده، بايد دارو بخوري خوب بشي! بعدم با دستمال كاغذي پوشكش ميكني پتو تا بالاي صورت روش ميندازي ميگي بخواب. اسم ني ني رو گذاشتي ني ني خاتون! ميگي من باباي ني ني خاتون هستم، گفتم مامانش كجاست؟ رفته سركار ... كجا كار ميكنه؟ تو عابربانك ... مامان ني نيت خوشگله؟ نه اما خيلي مهربونه 

يه روز قرار بود بري حموم بابا گفت زود باش بيا تو حموم، گفتي بذار اول ني ني خاتونو معاينه كنم بعد ميام آخه مريضه تب داره 

يه عادت خيلي خوب كه خداروشكر هرگز هم تركش نميكني مسواك زدن آخر شبت هست كه به كمك بابايي انجام ميدي  بعدش هم با سرم شستشو دهان شويه ميكني انقدر بامزه قرقره ميكني ميريزي بيرون كه نگوو، همه اينكارا هم خودت با ديدن من وبابا ياد گرفتي هيچي رو مستقيم يادت نداديم بوس

انقدرررر مهربوني موقع خواب به من و بابا ميگي ژاكت بپوش سرما نخوري، يه بار بهم گفتي پتو بنداز رو پاهات سرما نخوري بغل

خيلي خوب ميفهمم تو هم مثل من عااااشق لحظه هايي هستي كه بغلت ميكنم و سرتو ميذاري روي شونه م، اين لحظه رو با دنيا عوض نميكنم عزييييزدلم. يه روز از من تقليد كردي بهم گفتي تو پناه مني!!! وااااي كه من مردم برات نفسم. مدام ميپرسي منو دوست داري؟؟ ميگم آره مامان عاشقتم ميگي عاشقققققققت؟؟؟؟ با اينكه بارهااا بهت گفتم من هميشه دوستت دارم هر جور كه باشي دوستت دارم اگه يه كوچولو هم دعوات كنم فوري ميپرسي منو دوست نداري؟؟ گفتم هر جور باشي دوستت دارم مامان فقط اگه كار بدي بكني از دستت ناراحت ميشم، چند دقيقه بعد ديدم داري با خودت ميگي الان اينا رو ميريزم زمين، اشكال نداره هر جور باشم مامان منو دوست داره 

صبح ها اگه يه لحظه چشمتو باز كني ببيني صبح شده فوري بلند ميشي ميگي صبح شده! پاشو مامان خورشيد اومده! كليپسمو ميدي دستم ميگي موهاتو ببند محبت از مهد ياد گرفتي نزديك ناهار كه ميشه ميگي امروز ناهار چي داريم؟؟ ماكيكي ماكيكي هورااااا 

شبا موقع خواب دوست نداري خيلي تاريك بشه، يه بار حواسم نبود همه برقا رو خاموش كردم گفتي اينجوري برقو خاموش نكن حداقل يه چراغ قوه روشن كن! بعدش درخواست لالايي ماه رو ميكني، و در انتها هم قصته بگو، منم از اين فرصت قصه گويي حداكثر استفاده رو ميكنم تا اگه كار اشتباهي اون روز كرده باشي در غالب قصه بهت تذكر بدم و آخرش هم ميگم كه ني ني قصه ما تصميم گرفت ديگه اونكارو نكنه چشمکچشمک بعضي شبا هم شما عزيزدلم برام قصه ميگي ... اولش انقدر بامزه ميگي يكي بود يكي نبود ... آخرش هم قصته ما به سر رسيد كلاغه به خونه ش نرسيد 

غذاها، ميوه ها و خوراكي هاي مورد علاقه ت تو اين سن هم به يادگار اينجا ثبت ميكنم 

ماهيچه، ماكاروني، الويه و املت - خيار، نارنگي، ليموشيرين - تك تك، چوب شور، كشمش و خرما - شيرموز، شير و شيره و كلا شير با هر چي چشمکچشمک

تعدادي از كلماتي كه اشتباه ميگي و من عاشق اين غلط غولوط گفتناتم 

مظاوب (بجاي مواظب)، مباسقه (بجاي مسابقه)، عبق (عقب)، شژار (شلوار)، ادو (ابرو)، كيچار (چيكار)، دوواره (دوباره)، دست و دودود (بجاي دست و صورت كه البته اينو بلدي واسه شوخي ميگي)، نميزي (سيب زميني كه البته جديدا خودت  اصلاحش كردي)، كوفيلا (پفيلا)، كمپ بنزين، قشقاب (بشقاب)، خطن تن تن (خطرناك)، خجاقت بكش و از همه بامزه تر برس دستشويي و سيفونه كه به هر دوشون ميگي تفالت 

 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)